۱۳۹۴ فروردین ۸, شنبه


فقط گوش کنید و لذت ببرید

گوش کنید! ای "شمایانی" که در منظر نشسته اید، به تماشای "ناجیِ" بیگانه ای که منم! با "شمایان" مرا هرگز پیوندی نبوده است.اینچنین گفت پرومته به زئوس!یاغی و طاغی ام؟! می دانم!پنجه یِ آفتاب را از خورشید، آنگاه که در دامنِ صحرا نفس می کشیدم، رُبودم! می دانم! اکنون با من بگو؟! بگو! منِ "ناجی" به کدامین ریسمان چنگ بزنم؟! این یک تراژدی ست که می بایست بین "آری" و "نه" یکی را انتخاب کرد!آری گویان نوکر زئوس هستند و خوار و خفیفند! آنان که "نه" می گویند، می بایست رنج ببرند، پیوسته در سفرند و سرانجام به مرگی دشوار بمیرند! آنان از خوار شدن سر باز می زنند و زیر بار درد می مانند تا رنج بکشند، رنج، رنج! تنها شوند!تنهایی، تنهاییِ عریان! و رنج بکشند!. لیک، این رنج و درد روشنی ست با "چشمهای باز"! همین روشنی از رنج آن می کاهد. این رنج جاودانگی ست.(جاودانگی ست این که به جسم شکننده ی تو می خلد، تا نامت ابدالاباد،افسون جادویی نسخ اعتبار زمین شود."شاملو").

پرستویی که بر بام بهاران


پرستویی که بر بام بهاران
میان عطر گل ها لانه کرده است
کجا اندیشه پاییز دارد
که امیدش هزاران دانه کرده است
به شهر صبح رستنگاه خورشید
مرا هم آشیانی از طلا بود
چو بال و پر ز هم وا می گشودم
سحرگاهان مرا در زیر پا بود
به زیر این سپهر بی کرانه
جو ابر آسمان آزاد بودم
به دریا گر گذر می کردم از شوق
چون توفان غرقه در فریاد بودم
به زیر شاهبال سایه گستر
چه رستم ها که آوردم به میدان
چه بی سامان به هر کوهی پریدم
که امید بزرگم یافت سامان
پی آبادی ویرانه عشق
روان کردم به هر رزمی دلیری
پری کندم ز بال خویش و دادم
به هر دستی طلسم دستگیری
که تا رویینه تن پروردگانم
در آزادگی را پاس دارند
و گر در بند دیو و دد بماندند
مرا با آتش پرها بخوانند
" سیاوش کسرایی"

«تبعیدیان»

«تبعیدیان»

ما را به غلط مهاجر نامیده اند
واین یعنی که ما از سر زمینمان کوچ کرده ایم
که سرزمینی دیگر را برای ماندن بر گزیده ایم
به انتخاب ما. اما،
...ما به انتخاب سرزمینمان را ترک نکرده ایم
...وجای دیگر را برای ماندن بر نگزیده ایم
ما از سر زمینمان گریخته ایم
رانده شده ایم ,تبعیدیانیم ما
و سرزمین میزبان خانه ما نیست
تبعیدگاهمان است
با ذهن های مغشوش
ایستاده ایم کنار مرزها
به انتظار روز بازگشت
وهر حرکتی هر تغییری را
در آنسوی مرزها دنبال می کنیم
و هر کس را که از راه میرسد تا به ما بپیوندد
با ولع سوال پیچ می کنیم
تا بدانیم در آنجا جه می گذرد
مگر نه این که ما خود تبعیدیانی هستیم
که شرح تبهکاریها را به این سوی مرز آوردیم
فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم
امید را رها نمی کنیم و سکوت این لحظه ها
ما را به بی راهه نمی کشاند
چرا که صداهای فریاد را از پس آن می شنویم.
«برتولت برشت»

شرمنده ام که انسانم ......


انتخاب ما سرنگونی


واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...