برای دردهای مردم مظلومم ، بغض گلویم را می فشارد ، ترانه های سربی ، آواز بی کسی ، رنج بی پناهی، و گرسنگی مردم میهن!
۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه
۱۳۹۴ فروردین ۸, شنبه
فقط گوش کنید و لذت ببرید
پرستویی که بر بام بهاران
پرستویی که بر بام بهاران
میان عطر گل ها لانه کرده است
کجا اندیشه پاییز دارد
که امیدش هزاران دانه کرده است
به شهر صبح رستنگاه خورشید
مرا هم آشیانی از طلا بود
چو بال و پر ز هم وا می گشودم
سحرگاهان مرا در زیر پا بود
به زیر این سپهر بی کرانه
جو ابر آسمان آزاد بودم
به دریا گر گذر می کردم از شوق
چون توفان غرقه در فریاد بودم
به زیر شاهبال سایه گستر
چه رستم ها که آوردم به میدان
چه بی سامان به هر کوهی پریدم
که امید بزرگم یافت سامان
پی آبادی ویرانه عشق
روان کردم به هر رزمی دلیری
پری کندم ز بال خویش و دادم
به هر دستی طلسم دستگیری
که تا رویینه تن پروردگانم
در آزادگی را پاس دارند
و گر در بند دیو و دد بماندند
مرا با آتش پرها بخوانند
" سیاوش کسرایی"
میان عطر گل ها لانه کرده است
کجا اندیشه پاییز دارد
که امیدش هزاران دانه کرده است
به شهر صبح رستنگاه خورشید
مرا هم آشیانی از طلا بود
چو بال و پر ز هم وا می گشودم
سحرگاهان مرا در زیر پا بود
به زیر این سپهر بی کرانه
جو ابر آسمان آزاد بودم
به دریا گر گذر می کردم از شوق
چون توفان غرقه در فریاد بودم
به زیر شاهبال سایه گستر
چه رستم ها که آوردم به میدان
چه بی سامان به هر کوهی پریدم
که امید بزرگم یافت سامان
پی آبادی ویرانه عشق
روان کردم به هر رزمی دلیری
پری کندم ز بال خویش و دادم
به هر دستی طلسم دستگیری
که تا رویینه تن پروردگانم
در آزادگی را پاس دارند
و گر در بند دیو و دد بماندند
مرا با آتش پرها بخوانند
" سیاوش کسرایی"
«تبعیدیان»
«تبعیدیان»
ما را به غلط مهاجر نامیده اند
واین یعنی که ما از سر زمینمان کوچ کرده ایم
که سرزمینی دیگر را برای ماندن بر گزیده ایم
به انتخاب ما. اما،
...ما به انتخاب سرزمینمان را ترک نکرده ایم
...وجای دیگر را برای ماندن بر نگزیده ایم
ما از سر زمینمان گریخته ایم
رانده شده ایم ,تبعیدیانیم ما
و سرزمین میزبان خانه ما نیست
تبعیدگاهمان است
با ذهن های مغشوش
ایستاده ایم کنار مرزها
به انتظار روز بازگشت
وهر حرکتی هر تغییری را
در آنسوی مرزها دنبال می کنیم
و هر کس را که از راه میرسد تا به ما بپیوندد
با ولع سوال پیچ می کنیم
تا بدانیم در آنجا جه می گذرد
مگر نه این که ما خود تبعیدیانی هستیم
که شرح تبهکاریها را به این سوی مرز آوردیم
فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم
امید را رها نمی کنیم و سکوت این لحظه ها
ما را به بی راهه نمی کشاند
چرا که صداهای فریاد را از پس آن می شنویم.
«برتولت برشت»
ما را به غلط مهاجر نامیده اند
واین یعنی که ما از سر زمینمان کوچ کرده ایم
که سرزمینی دیگر را برای ماندن بر گزیده ایم
به انتخاب ما. اما،
...ما به انتخاب سرزمینمان را ترک نکرده ایم
...وجای دیگر را برای ماندن بر نگزیده ایم
ما از سر زمینمان گریخته ایم
رانده شده ایم ,تبعیدیانیم ما
و سرزمین میزبان خانه ما نیست
تبعیدگاهمان است
با ذهن های مغشوش
ایستاده ایم کنار مرزها
به انتظار روز بازگشت
وهر حرکتی هر تغییری را
در آنسوی مرزها دنبال می کنیم
و هر کس را که از راه میرسد تا به ما بپیوندد
با ولع سوال پیچ می کنیم
تا بدانیم در آنجا جه می گذرد
مگر نه این که ما خود تبعیدیانی هستیم
که شرح تبهکاریها را به این سوی مرز آوردیم
فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم
امید را رها نمی کنیم و سکوت این لحظه ها
ما را به بی راهه نمی کشاند
چرا که صداهای فریاد را از پس آن می شنویم.
«برتولت برشت»
اشتراک در:
نظرات (Atom)
واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد
منصور امان / فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...


