۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

کلاغها.... منوچهر سخائی

کلاغها.... منوچهر سخائی
......
غروبا که میشه روشن چراغا میان از مدرسه خونه کلاغا یاد حرفای اون روزت می افتم که تا گفتی به جون و دل شنفتم عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من یادت میاد به من گفتی چی کار کن گفتی از مدرسه امروز فرار کن فرار کردم من اون روز زنگ آخر نرفتم مدرسه تا سال دیگر عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من غروبه بر میگردن باز کلاغا به یادم باز میاد اون کوچه باغا هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی دلی که کنده بودیم مونده باقی دلی که کنده بودیم مونده باقی عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من

صمد جاودانه شد ...

کنسرت استاد ایرج رحمانپور 9 خرداد 1393- تالار اندیشه تهران دسمه بئیر (دستم را بگیر)


به یاد سیامک اسدیان و یارانش

خبر کوتاه بود
ساعت چهار بعد از ظهر روز سوم آذر ۱۳۶۰ رادیو خرم آباد، اعلام کرد :
توکل اسدیان عضو گروهک اقلیت در زندان با استفاده از نفت چراغی که برای گرم کردن اتاق به او داده بودند !

واپسین کلام ها و وصیت نامه ها ی اعدام شدکان وصيتنامه ی جانباخته فدائی خلق جمشید سپهوند که در سال 1364 تیر باران شد


رهبران چریکهای فدایی خلق در دوران ستم شاهی

کار فرهنگی در ایران آخوند زده

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...