برای دردهای مردم مظلومم ، بغض گلویم را می فشارد ، ترانه های سربی ، آواز بی کسی ، رنج بی پناهی، و گرسنگی مردم میهن!
۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه
روزگار غریبی ست نازنین
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راه بند، تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام،
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر،
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه ها را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است،
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد!
-
شعر و صدای مانا یاد "احمد شاملو"
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راه بند، تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام،
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر،
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه ها را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است،
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد!
-
شعر و صدای مانا یاد "احمد شاملو"
"ضجه" - آناهیتا اردوان

"ضجه" - آناهیتا اردوان
ای دریا،
دریای خروشان
ای موجها،
موجهای سرگردان
دست نگه دارید!
باز بایستید!
چکاوکم!
پریشان!
بی خانمان!
از دود و دَم می گریزد!
آب حیات، در آغوش تان می جوید!
***********************
های، های، های ......
دیدگانم،
آبِ دریا را اشک می ریزد
گیسوانم،
در خنکای نسیم ساحل،
شادی کودکانه،
عطر تنش را می جوید
چشم انتظار،
بر کف ها، مُشت می کوبد
مرگ آرای چرایید؟؟؟!!
هان، ای بی قراریِ قلبهایِ عاشق،
از داس ها، از پُتک ها، از زخم ها، آتش زنه بسازید...
پرستوهایِ مهاجر در کرانۀ آسمان می خوانند:
جنگ، جنگ، جنگ! "جنگ طبقاتی"
ز آتش خشم
ز آتش عشق
آفرازه بلند کنیم!
آه، پسرم از تباهی می گریخت!
ای دریا،
دریای خروشان
ای موجها،
موجهای سرگردان
دست نگه دارید!
باز بایستید!
چکاوکم!
پریشان!
بی خانمان!
از دود و دَم می گریزد!
آب حیات، در آغوش تان می جوید!
***********************
های، های، های ......
دیدگانم،
آبِ دریا را اشک می ریزد
گیسوانم،
در خنکای نسیم ساحل،
شادی کودکانه،
عطر تنش را می جوید
چشم انتظار،
بر کف ها، مُشت می کوبد
مرگ آرای چرایید؟؟؟!!
هان، ای بی قراریِ قلبهایِ عاشق،
از داس ها، از پُتک ها، از زخم ها، آتش زنه بسازید...
پرستوهایِ مهاجر در کرانۀ آسمان می خوانند:
جنگ، جنگ، جنگ! "جنگ طبقاتی"
ز آتش خشم
ز آتش عشق
آفرازه بلند کنیم!
آه، پسرم از تباهی می گریخت!
اشتراک در:
پستها (Atom)
واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد
منصور امان / فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...



