۱۳۹۴ شهریور ۱۳, جمعه

مارک تواین

يادمان خانواده مجاهد پرور حسيني برزي

زندگينامه مجاهد شهيد هوشنگ منتظر الظهور به نقل از :پيشتازان آزادي ایران



عضو تيم ملي كشتي فرنگي ايران در بازيهاي المپيك 1976 مونترال


وينان

دل به دريا افكنانند
به پاي دارنده آتشها
زندگاني
دوشادوش مرگ
پيشاپيش مرگ
هماره زنده از آن سپس كه با مرگ
و همواره بدان نام
كه زيسته بودند
كه تباهي از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سرافكنده مي گذرد
كاشفان چشمه
كاشفان فروتن شوكران
جويندگان آتشفشانها
شعبده بازان لبخند در شبكلاه درد
با جا پايي ژرف تر از شادي
در گذرگاه پرندگان
در برابر تندر مي ايستند
خانه را روشن مي كنند
و مي ميرند.... (احمد شاملو)

مجاهد شهيد هوشنگ منتظرالظهور، قهرمان كشتي فرنگي ايران در وزن 82كيلوگرم و عضو تيم ملي كشتي فرنگي ايران در بازيهاي المپيك 1976 مونترال كانادا، در روز 11مهر سال 1360 توسط دژخيمان خميني خون آشام به جوخه اعدام سپرده شد و به خيل شهيدان راه آزادي و رهايي ايران پيوست.

هوشنگ، در سال 1332 در خانواده اي متوسط در تهران متولد شد. خانواده او از اهالي سده (اصفهان (همايونشهر) بودند، اما، پدرش در تهران، به باغباني و كارگري در شهرداري اشتغال داشت. در سال 49، هنگامي كه پدرش بازنشسته شد، هوشنگ همراه خانواده اش به اصفهان رفت و در آن جا ديپلم متوسطه خود را در رشته طبيعي گرفت و در كنكور سراسري در رشته زبان آلماني در دانشگاه تهران پذيرفته شد. هوشنگ براي آن كه مخارج تحصيلات خود را تأمين كند، روزها به دانشگاه مي رفت و شبها به كار تاكسيراني مي پرداخت، از جمله به دليل همين مشكلات مالي بود كه او تحصيلاتش را در دانشگاه تهران ناتمام گذاشت و به اصفهان بازگشت. در سال 1352، منتظرالظهور در دانشگاه اصفهان در رشته تاريخ و علوم تربيتي پذيرفته شد. در همين زمان او در مسابقات كشتي فرنگي به مقام قهرماني ايران رسيد و مدتي بعد، در وزن 82كيلوگرم، به همراه تيم ملي ايران در بازيهاي المپيك 1976 مونترال شركت كرد. منتظرالظهور يك سال بعد در مسابقات قهرماني دانشجويان جهان در صوفيه بلغارستان شركت كرد. پس از بازگشت از صوفيه به سربازي رفت. اين ايام مصادف بود با اوجگيري تظاهرات مردم در جريان قيام ضدسلطنتي و هوشنگ كه افسر وظيفه در سپاه دانش بود، با لباس و درجه نظامي در شبهايي كه حكومت نظامي برقرار بود، مجروحان و افراد تحت تعقيب را نجات مي داد و جابجا مي كرد. پس از سرنگوني رژيم شاه، هوشنگ منتظر الظهور، به عنوان مربي ورزش در دانشگاه اصفهان مشغول به كار شد. به دليل محبوبيتي كه بين دانشجويان داشت و صلاحيتهايي كه از خود نشان داد، به عنوان مدير كل تربيت بدني دانشگاه اصفهان انتخاب شد. در اين سمت او هميشه يار و ياور ورزشكاران و دانشجويان بود.

يكي از قهرمانان كشتي ايران و از ياران منتظر الظهور، در اين باره مي گويد «يك روز تيم فوتبال دانشگاه اصفهان در زمين فوتبال دانشگاه مشغول تمرين بود. در دوراني كه رژيم به بهانه انقلاب فرهنگي، دانشگاه را تعطيل كرده بود و آنجا را در اختيار بسيج جنگ ضدميهني قرار داده بود، زهرايي، معاون وقت دانشگاه اصفهان، تعدادي از زنان پاسداران و خانواده هاي عوامل رژيم را به سالن غذاخوري دانشگاه آورده بود تا براي جبهه هاي جنگ بافندگي و خياطي كنند. او به محض ديدن تمرين فوتباليستها، به زمين فوتبال مي آيد و خطاب به بازيكنان شروع به فحاشي مي كند. ورزشكاران كه به شدت از برخوردهاي او ناراحت شده بودند، او را گرفته و به محل تربيت بدني دانشگاه، نزد منتظرالظهور مي آورند و به او مي گويند «اگر راست مي گويي الان فحش بده! زهرايي مزدور، با بيشرمي شروع به فحش دادن به فوتباليستها مي كند. هوشنگ كه وقاحت معاون دانشگاه را مي بيند، بدون توجه به خاطرات جاني و شغلي كه اين كار برايش داشت، به دهان آن مزدور مي كوبد و وي را نقش بر زمين مي كند. بعد از آن بود كه هوشنگ به مدت يك ماه و نيم منتظر خدمت شد». منتظر الظهور در تاريخ 22مرداد 60، در مسابقات قهرماني كشور در يزد، در وزن 90كيلوگرم به مقاومت قهرماني ايران رسيد. در همين زمان بود كه به دليل فعاليتهاي سياسيش مورد تعقيب مزدوران سپاه پاسداران قرار گرفت و سرانجام در نيمه شب 24مرداد سال 60، پاسداران به خانه او ريختند و او را به زندان سپاه اصفهان، كه محل سابق ساواك شاه در خيابان كمال الدين اسماعيل بود، منتقل كردند. پهلوان سرفراز تيم ملي، سرانجام پس از 50روز شكنجه هاي قرون وسطايي دژخيمان خميني، در سحرگاه 11مهر سال 1360، قهرمانانه به شهادت رسيد.


جلادان خميني كه از توان جسمي و گردنفرازي هوشنگ و همرزم قهرمانش، مجاهد شهيد احمد شاطرزاده، قهرمان كشتي آموزشگاههاي اصفهان، در وحشت بودند، بر خلاف معمول كه زندانيان سياسي را براي تيرباران به باغ ابريشم مي بردند، هوشنگ و احمد را در داخل زندان اصفهان به خاك و خون كشيدند و به شهادت رساندند. يكي از كساني كه در واپسين شب زندگي هوشنگ در كنار وي بوده خاطره خود را از اين پهلوان دلاور چنين تعريف مي كند: «شب آخر با هوشنگ بوديم. مي دانست كه فردا صبح اعدامش مي كنند. با آرامش گفت افتخار مي كنم كه سينه ام را گلوله هايي بشكافد كه نام ارتجاع بر روي آنان نوشته شده» بعد به سنت پهلوانان و سرداران گذشته ايران گفت: «فردا، وقتي كه اولين گلوله به سينه ام خورد، خونم را بر چهره ام خواهم زد تا پس از مرگ اگر زردرو  شده باشم، فكر نكنند از ترس بوده». به اين ترتيب مجاهد شهيد هوشنگ منتظر الظهور، از سكوي قهرماني كشتي به سكوي سرفرازي و شرف خلق پرواز كرد.










من از مرز بیزارم ، بیزار .انسانم آرزوست . . .

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...