۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

باید از ایشان پرسید خودرویی که در اختیار خود و خانواده اش قرار دارد آیا ساخت ایران است؟؟؟

احمد شاملو . مولانا . رو سر بنه به بالین *


سخنرانی تاریخی و ماندگار شاهرخ زمانی در چهلمین روز شهادت غلامرضا خسروی



بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

امروز ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۳، مراسمی در گرامیداشت چهلمین روز شهادت غلامرضا خسروی در سالن ۱۲ زندان رجایی‌شهر کرج برگزار شد.
در این مراسم شاهرخ زمانی به سخنرانی پرداخت که متن سخنان وی در پی می‌آید:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
سخنم را با کلام آتشین خسرو روزبه از شهدای سرفراز جنبش کارگری – کمونیستی آغاز می‌کنم که می‌گفت: «نَمریند، نَمریند، آن‌ها که رَه خلق بگیرند.»
تاریخ کل بشریت، تاریخ مبارزه‌ی طبقاتی بین برده و برده‌دار، ارباب و رعیت، کارگر و سرمایه‌دار و در یک کلام ظالم و مظلوم بوده و می‌باشد. در این نبرد مقدس برای تکامل تاریخ، شهیدان همواره به مثابه‌ی ستارگان درخشانی در زمان جهل و تاریکی، چراغ راه ستم‌دیدگان بوده‌اند. خون سرخ و مقدس آنان، پرچم سرخ مقاومت مظلومان علیه دیکتاتوری و استثمار بوده و می‌باشد.
از اسپارتاکوس و عیسی، حسین و مزدک، مانی و بابک تا ژاندارک و رزا لوگزامبورگ و چه‌گوارا تا همایون کتیرایی، بیژن جزنی، رضایی‌ها و امروز موسی خیابانی‌ها، علی‌رضا شکوهی‌ها، فرزاد کمانگرها و غلامرضا خسروی‌ها همه و همه آگاهانه جان عزیزشان را فدای رهایی بشریت از ستم و نابرابری و رسیدن به برابری و حاکم شدن بر سرنوشت خود کردند و به مثابه‌ی هدایت‌کنندگان ارابه‌ی تاریخ، روح مبارزه و تشکل و آگاهی را در مبارزه‌ی توده‌ها دمیده و با آینده‌نگری و درک مسیرهای رهایی، آنان را در جهت رهایی از بردگی مادی و معنوی و نیل به جامعه‌ی عاری از طبقات هدایت کردند.
در شرایط استبداد و استیلای طبقات ظالم بر جان و مال توده‌های میلیونی و بردگی نود و نه درصدی زحمت‌کشان، این شیرزنان و دلاورمردانِ تاریخ در راه رهایی زحمت‌کشان و ستم‌دیدگان و برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی جان‌فشانی کرده و تا مرز شهادت از پای ننشستند.
آنان با شهادت قهرمانانه‌ی خود قدرت پوشالی دشمن خلق را به سخره گرفتند و امید نبرد انقلابی تا پیروزی را در دل محرومان و زحمت‌کشان کاشتند. بدین جهت است که مرگ سرخ‌شان نیز برای اردوی انقلاب، شرف و افتخار و برای دشمن مرگ و ذلالت است.
سخنانم را با نقل قولی از هوشه مین، رهبر بزرگ انقلاب ویتنام به پایان می‌برم که گفت: «بین جامعه‌ی طبقاتی و جامعه‌ی کمونیستی، دره‌ای است عمیق که باید با خاکستر ما کمونیست‌ها پُر شود.»

فائزه رجبي پرستويي كه با بهار آمد و با بهار رفت

تصنیف وطن من با صدای ایرج بسطامی -ملک‌الشعرای بهار

تصنیف وطن من با صدای ایرج بسطامی -ملک‌الشعرای بهار
ایرج بسطامی در سال 1336 در شهرستان بم از خانواده ای هنرمند متولد شد. هر یک از اعضای خانواده او، از جد پدری گرفته تا پدربزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن ساز های مختلف تجربه داشتند. تولد و رشد ایرج در چنین خانواده ای به همراه استعداد ذاتی اش موجب گردید که او از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان دهد. این علاقه و پیگیری موجب شد که پدر بزرگ به استعداد شگرف وی در زمینه فراگیری آواز پی برده و بارها به دیگران تأکید کند «او در آینده خواننده بزرگی خواهد شد». از این رو پدر ایرج کمر همت بست تا این کودک مستعد را در مسیر صحیح آموزش قرار دهد و اینگونه شد که ایرج نخستین معلم آواز خویش را در خانه و در هیئت پدر یافت.
وی در سنین نوجوانی مجذوب عموی بزرگوارش یداله بسطامی بود که مردی مهربان و از نوازندگان چیره دست بم و معلم موسیقی بود. در همین ایام گروهی با همکاری برادران بسطامی و با سرپرستی یداله بسطامی تشکیل شد که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند. پس از آن ایرج با کمک زنده یاد حسین سالاری (از نوازندگان نامدار کرمانی) به کلاس آواز استاد شجریان راه پیدا کرده و به فراگیری آواز و ردیف های آوازی پرداخت. در آن زمان او علیرغم مشکلات راه و مسافت زیاد، هفته ای یک بار به عشق فراگیری آواز از بم به تهران می آمد. سپس اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. در آن سال ها هیچ چیز ایرج را از ادامه تمرینات باز نمی داشت، مشکلات شخصی، تحولات عظیم اجتماعی همچون انقلاب ایران و ... هرگز لحظه ای در روند فراگیری این هنرمند عاشق خللی ایجاد نکرد.
بعد از تعلیمات استاد شجریان نزد استاد مشکاتیان رفت و به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی و ادامه ی ردیف های آوازی پرداخت. نخستین کاست او تحت عنوان «افشاری مرکب» محصول این آشنایی و همکاری است.
ایرج بسطامی در سن 40 سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در طول 14 سال فعالیت 11 کاست ماندگار، به یادگار گذارد. او به دور از جنجالها و هیاهوهای هنری در شهرستان بم، سرپرستی خانواده برادر مرحومش را به عهده گرفت. این همراهی و سرپرستی تا زمان مرگ ادامه داشت به گونه ای که تمام اعضاء این خانواده (به جز خاطره، دختر برادر ایرج) همراه ایرج عروج کردند.

۲۰۰۰ اعدام بعد از رئیس جمهور شدن، قتل زندانیان زیر شکنجه، قانونی کردن سرکوب زنان در مجلس تحت عنوان نهی از منکر و...

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...