برای دردهای مردم مظلومم ، بغض گلویم را می فشارد ، ترانه های سربی ، آواز بی کسی ، رنج بی پناهی، و گرسنگی مردم میهن!
۱۳۹۴ تیر ۱۹, جمعه
۱۳۹۴ تیر ۱۸, پنجشنبه
چه کسانی به ما خیانت می کنند؟
چه کسانی به ما خیانت می کنند؟
پناهندگی جرم نیست!
پناهندگی جرم نیست!
پناهنده واقعی سیاسی کیست؟
بد ندیدیم به این بهانه هم که شده یادی بکنیم از زنده یاد غلامحسین ساعدی، روانپزشک و نمایشنامه نویش بزرگی که در غربت و در سنگلاخ پناهندگی درگذشت.
او که خالق نمایشنامه های ماندگاری نظیر «گاو»، «آی با کلاه و آی بی کلاه» بود، پس از انقلاب ۵۷ از ایران گریخت و در متنی که به موضوع پناهندگان سیاسی واقعی می پردازد درباره پناهندگان سیاسی واقعی و قلابی نوشت:
پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبه رو، در برابر حكومت مسلّط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده،از ترس جان نبوده است.
او با همان فكر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده است.
در اين ميان هستند بسياري از نويسندگان، شاعران، نقاشان،مجسمه سازان، كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگر قرار ميگيرند.
پناهنده سياسي نيّتش اين است كه با جلّادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نيست از پا بيفتد.
به لقمه ناني بسنده ميكند، ناله سرنمي دهد و شكوه نمي كند.
مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه برگردد. خانه او وطن اوست.
براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند، حاضر است سرتاسر وطن را با مژّههاي خود پاك كند.
از جان گذشته است و مطلقاً نميترسد.
پناهنده سياسي نارنجكي است كه به موقع ميخواهد ضامن را بكشد و كوهي را از جا بركند با دست بريده براي هر كار يدي حاضر است، با پاي بريده مدام مي دود و با چشمان كم سو همه جا را ميبيند.
روحيه پناهنده سياسي عضلاني است، انگار كه از سرب ريخته شده.
واهمه يي از مرگ ندارد، و زماني كه خود را در صف پناهندههاي قلّابي ميبيند، خشم جان او را به لب ميرساند، چون ميبيند ستون فقرات بشردوستي ساخته و پرداخته حكومتها فرقي بين او و دلالان اسلحه نميگذارد. اولي مدام با دو گذرنامه در رفت و آمد است.. ولي او اگر پا به وطن بگذارد، جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت و سوراخ سوارخش خواهد كرد.
دراينجاست كه قوانين به يكباره بياعتبار ميشوند. دراين جاست كه بايد تأملي مثلاًدر «قرارداد ۱۹۵۱» كرد، يا در قوانين و مقرّرات ديگر.
سوءتفاهم نشود، منظور اين نيست كه كشورهاي پناهدهنده سختگيري بكنند. اصلاً حتّي تلاش فراواني بايد كرد كه به آوارههاي دور افتاده بيش از پيش توجّه شود،اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق «پناهندهسياسي» قلّابي با «پناهندهسياسي واقعي» روشن شود. اين دو از يك جنس و از يك قماش نيستند.
پناهنده سياسي قلّابي جانوري است همه چيز خوار، ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف،كه بيهيچ چشمداشتي ميخواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند، خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازهيي بسازد.
بد ندیدیم به این بهانه هم که شده یادی بکنیم از زنده یاد غلامحسین ساعدی، روانپزشک و نمایشنامه نویش بزرگی که در غربت و در سنگلاخ پناهندگی درگذشت.
او که خالق نمایشنامه های ماندگاری نظیر «گاو»، «آی با کلاه و آی بی کلاه» بود، پس از انقلاب ۵۷ از ایران گریخت و در متنی که به موضوع پناهندگان سیاسی واقعی می پردازد درباره پناهندگان سیاسی واقعی و قلابی نوشت:
پناهنده سياسي كسي است كه چهره به چهره روبه رو، در برابر حكومت مسلّط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده،از ترس جان نبوده است.
او با همان فكر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترك خاك و ديار كرده است.
در اين ميان هستند بسياري از نويسندگان، شاعران، نقاشان،مجسمه سازان، كه سلاح آنها همان كارشان است و در جرگه رزمندگان ديگر قرار ميگيرند.
پناهنده سياسي نيّتش اين است كه با جلّادان حاكم بر وطنش تا نفس آخر بجنگد و حاضر نيست از پا بيفتد.
به لقمه ناني بسنده ميكند، ناله سرنمي دهد و شكوه نمي كند.
مدام در تلاش است كه ديوار جهنم آخوندها را بشكند و به خانه برگردد. خانه او وطن اوست.
براي تميز كردن خانه قدرت روحي كافي دارد و وقتي آشغالها جمع شدند، حاضر است سرتاسر وطن را با مژّههاي خود پاك كند.
از جان گذشته است و مطلقاً نميترسد.
پناهنده سياسي نارنجكي است كه به موقع ميخواهد ضامن را بكشد و كوهي را از جا بركند با دست بريده براي هر كار يدي حاضر است، با پاي بريده مدام مي دود و با چشمان كم سو همه جا را ميبيند.
روحيه پناهنده سياسي عضلاني است، انگار كه از سرب ريخته شده.
واهمه يي از مرگ ندارد، و زماني كه خود را در صف پناهندههاي قلّابي ميبيند، خشم جان او را به لب ميرساند، چون ميبيند ستون فقرات بشردوستي ساخته و پرداخته حكومتها فرقي بين او و دلالان اسلحه نميگذارد. اولي مدام با دو گذرنامه در رفت و آمد است.. ولي او اگر پا به وطن بگذارد، جمهوري اسلامي امكان نفس كشيدن نيز برايش نخواهد گذاشت و پاي ديوار خواهدش كاشت و سوراخ سوارخش خواهد كرد.
دراينجاست كه قوانين به يكباره بياعتبار ميشوند. دراين جاست كه بايد تأملي مثلاًدر «قرارداد ۱۹۵۱» كرد، يا در قوانين و مقرّرات ديگر.
سوءتفاهم نشود، منظور اين نيست كه كشورهاي پناهدهنده سختگيري بكنند. اصلاً حتّي تلاش فراواني بايد كرد كه به آوارههاي دور افتاده بيش از پيش توجّه شود،اين تلاش امر بسيار لازمي است. غرض اين است كه فرق «پناهندهسياسي» قلّابي با «پناهندهسياسي واقعي» روشن شود. اين دو از يك جنس و از يك قماش نيستند.
پناهنده سياسي قلّابي جانوري است همه چيز خوار، ولي پناهنده سياسي واقعي انساني است مرگ بركف،كه بيهيچ چشمداشتي ميخواهد كمر رژيم جمهوري اسلامي را بشكند، خشت روي خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازهيي بسازد.
توضیح عکس: مرحوم غلامحسین ساعدی در کنار احمد شاملو
توز سر ره گُت نازارم ها ميري ده دسم ( ایرج رحمانپور )
(گرد و غبار سر راه خبر از دست رفتنت را برای من بازگو میکند ای عزیزم)
چنو برز چنو دير عزيزم وه توو نميرسم
(به جايي آنچنان بلند و دورمیروی که رسیدن به تو برای من ممکن نخواهد بود)
خاوو خوش و خيالم نازارم بون دير دونيام
(ای خواب شیرین من عزیزم ای دور دستترین نقطه دنیام)
گُتم هيسي و هيسم عزيزم وات موئم ده درديام
(گفتم که با من می مانی و با تو از دردهایم میگویم عزیزم ((فکر نمیکردم به این زودی ها بروی))
تا چَش بسم وا كردم عزيزم نه تو بيئي و نه دنيا مه تَنيا
(تا چشم باز و بسته کردم خودم را بدون تو و تنها یافتم)
توز سر ريا گُت نازارم و پاپتي مي مونم و ريا
(از آن زمان که گرد و غبار سر راهها به من این خبر را داد(خبر رفتنت) عزیزم من پای برهنه بر سر راهها مانده ام)
شويا بي اساره چشياته ناره
(به خاطر نداشتن نورچشمانت شبها بی ستاره و تاریک شده است)
تیريكي و ظلمات ره يا نادياره
(تاریکی و ظلمت همه جا را فرا گرفته است ,دراین تاریکی راهها ناپید است)
نه تاو گُتنم هي نه سر هشاره ,نه دلي كه بسوزيه خوري بياره
(نه توان گفتن برایم مانده و نه سر اشاره,نه دلسوزی که خبری بیاورد)
چي زمي هُشكي كه بيه فراموش ,نميايه اوري كه نمي باواره
(مانند زمین خشک فراموش شدهای میمانم ابری نمیآید که نم بارانی را به همراه بیاورد)
داره وه آرم آرم قسم موهوره ايوار , وه خين گرم اَفتاو ,دنيا نَمَنه واكَس
(غروب آرام آرام به خون گرم آفتاب سوگند میخورد که دنیا فانی است و برای هیچ کس نمی ماند)
اشتراک در:
پستها (Atom)
واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد
منصور امان / فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...



