۱۳۹۴ تیر ۱۸, پنجشنبه

توز سر ره گُت نازارم ها مي­ري ده دسم ( ایرج رحمانپور )

توز سر ره گُت نازارم ها مي­ري ده دسم
(گرد و غبار سر راه خبر از دست رفتنت را برای من بازگو می­کند ای عزیزم)
چنو برز چنو دير عزيزم وه توو نمي­رسم
(به جايي آن­چنان بلند و دورمی­روی که رسیدن به تو برای من ممکن نخواهد بود)
خاوو خوش و خيالم نازارم بون دير دونيام
(ای خواب شیرین من عزیزم ای دور دست­ترین نقطه دنیام)
گُتم هيسي و هيسم عزيزم وات موئم ده درديام
(گفتم که با من می مانی و با تو از دردهایم میگویم عزیزم ((فکر نمیکردم به این زودی ها بروی))
تا چَش بسم وا كردم عزيزم نه تو بيئي و نه دنيا مه تَنيا
(تا چشم باز و بسته کردم خودم را بدون تو و تنها یافتم)
توز سر ريا گُت نازارم و پاپتي مي مونم و ريا
(از آن زمان که گرد و غبار سر راه­ها به من این خبر را داد(خبر رفتنت) عزیزم من پای برهنه بر سر را­ه­ها مانده ­ام)
شويا بي اساره چشياته ناره
(به خاطر نداشتن نورچشمانت شب­ها بی ستاره و تاریک شده است)
تیريكي و ظلمات ره يا نادياره
(تاریکی و ظلمت همه جا را فرا گرفته است ,دراین تاریکی راه­ها ناپید است)
نه تاو گُتنم هي نه سر هشاره ,نه دلي كه بسوزيه خوري بياره
(نه توان گفتن برایم مانده و نه سر اشاره,نه دلسوزی که خبری بیاورد)
چي زمي هُشكي كه بيه فراموش ,نميايه اوري كه نمي باواره
(مانند زمین خشک فراموش شده­ای می­مانم ابری نمی­آید که نم بارانی را به همراه بیاورد)
داره وه آرم آرم قسم موهوره ايوار , وه خين گرم اَفتاو ,دنيا نَمَنه واكَس
(غروب آرام آرام به خون گرم آفتاب سوگند می­خورد که دنیا فانی است و برای هیچ کس نمی ماند)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...