
برای دردهای مردم مظلومم ، بغض گلویم را می فشارد ، ترانه های سربی ، آواز بی کسی ، رنج بی پناهی، و گرسنگی مردم میهن!
۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه
۱۳۹۴ مرداد ۲۵, یکشنبه
دیشب نیامدی و شبم جاودانه شد (جمشید پیمان)
دیشب پُـر از نگاهِ من و ماهِ خسته بود
یک کوه غصّه جای تو این جا نشسته بود
یک کوه غصّه جای تو این جا نشسته بود
دیشب نیامدی و دلم گریه می سرود
تارِ دلم از این غم بی حد گسسته بود
تارِ دلم از این غم بی حد گسسته بود
دیشب درون آینه می جُستمَت ولی
چیزی درونِ آینه درهم شکسته بود
چیزی درونِ آینه درهم شکسته بود
هی در زدند و باز نبودی تو پشتِ در
دلشوره ای به سینه ی من نطفه بسته بود
دلشوره ای به سینه ی من نطفه بسته بود
هی در گشودم و شب ریخت در اتاق
دیدم که انتظارِ دلم ناخجسته بود
دیدم که انتظارِ دلم ناخجسته بود
دیشب نیامدی و شبم جاودانه شد
دل از امیدِ شب زده،طـَرفی نبسته بود
دل از امیدِ شب زده،طـَرفی نبسته بود
اشتراک در:
پستها (Atom)
واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد
منصور امان / فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...




