۱۳۹۴ مرداد ۲۵, یکشنبه

دیشب نیامدی و شبم جاودانه شد (جمشید پیمان)

دیشب پُـر از نگاهِ من و ماهِ خسته بود
یک کوه غصّه جای تو این جا نشسته بود

دیشب نیامدی و دلم گریه می سرود
تارِ دلم از این غم بی حد گسسته بود
دیشب درون آینه می جُستمَت ولی
چیزی درونِ آینه درهم شکسته بود
هی در زدند و باز نبودی تو پشتِ در
دلشوره ای به سینه ی من نطفه بسته بود
هی در گشودم و شب ریخت در اتاق
دیدم که انتظارِ دلم ناخجسته بود
دیشب نیامدی و شبم جاودانه شد
دل از امیدِ شب زده،طـَرفی نبسته بود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...