برای دردهای مردم مظلومم ، بغض گلویم را می فشارد ، ترانه های سربی ، آواز بی کسی ، رنج بی پناهی، و گرسنگی مردم میهن!
۱۳۹۴ مهر ۱۵, چهارشنبه
۱۳۹۴ مهر ۱۴, سهشنبه
«شعرِ رهایی»
پیشکش به تمام زنان سرزمینم
خوشحال و شاد و خندونیم
با اینکه توی زندونیم
راهِ ما بسته
پای ما خسته
اما آتیش میسوزونیم...
با اینکه توی زندونیم
راهِ ما بسته
پای ما خسته
اما آتیش میسوزونیم...
ما نسلِ پُرِ فریادیم
دستامونو به هم دادیم
غرقهی خونیم
اما میدونیم
آخرِ قصه آزادیم...
دستامونو به هم دادیم
غرقهی خونیم
اما میدونیم
آخرِ قصه آزادیم...
***
صد ساله توی زندونیم
دیگه اینجا نمیمونیم
پنجره میشیم
حنجره میشیم
شعرِ رهایی میخونیم...
دیگه اینجا نمیمونیم
پنجره میشیم
حنجره میشیم
شعرِ رهایی میخونیم...
ما نسلِ پُرِ فریادیم
دستامونو به هم دادیم
غرقهی خونیم
اما میدونیم
آخرِ قصه آزادیم...
دستامونو به هم دادیم
غرقهی خونیم
اما میدونیم
آخرِ قصه آزادیم...
***
ما همقصه و همدردیم
بغضامونو یکی کردیم
شونه به شونه
خونه به خونه
دنبالِ رؤیا میگردیم...
بغضامونو یکی کردیم
شونه به شونه
خونه به خونه
دنبالِ رؤیا میگردیم...
اشتراک در:
پستها (Atom)
واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد
منصور امان / فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...



