۱۳۹۴ مهر ۱۴, سه‌شنبه

«شعرِ رهایی»


پیشکش به تمام زنان سرزمینم
خوشحال و شاد و خندونیم
با این‌که توی زندونیم
راهِ ما بسته‌
پای ما خسته‌
اما آتیش می‌سوزونیم...

ما نسلِ پُرِ فریادیم
دستامونو به هم دادیم
غرقه‌ی خونیم
اما می‌دونیم
آخرِ قصه آزادیم...
***
صد ساله توی زندونیم
دیگه این‌جا نمی‌مونیم
پنجره می‌شیم
حنجره می‌شیم
شعرِ رهایی می‌خونیم...
ما نسلِ پُرِ فریادیم
دستامونو به هم دادیم
غرقه‌ی خونیم
اما می‌دونیم
آخرِ قصه آزادیم...
***
ما هم‌قصه و همدردیم
بغضامونو یکی کردیم
شونه به شونه
خونه به خونه
دنبالِ رؤیا می‌گردیم...
ما نسلِ پُرِ فریادیم
دستامونو به هم دادیم
غرقه‌ی خونیم
اما می‌دونیم
آخرِ قصه آزادیم... //

‫#‏زن‬
‫#‏آزادی‬

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...