۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه

یادمان 19 فروردین 1390


چه کسی می دانست 

که جهان را نفسی چند پس از جشن بهار

با لب بسته ،‌ وداعی ابدی خواهی گفت

چه کسی می دانست

که پس از آن همه بیداردلی

در شب تیره ی نیسان زمین ،‌ خواهی خفت

آه ، شاید که تو خود آگه ازین خواب پریشان بودی

چون فرود آمدم از کوه به دشت

ایستادم به تماشای افق

مرغکانی همه با بال سپید

می نوشتند بر آن لوح کبود

که قلم های شما ،‌ ای هنر آموختگان

ساقه های پر ِ ماست

پر افتاده ی ما ،‌ باعث پرواز شماست

من ، از آن اوج که راه سفر مرغان بود

تا حضیضی که تو در ظلمت آن می خُفتی

نظر افکندم و دیدم که تفاوت ز کجا تا به کجاست

تو هم ای دوست ! درین فاصله ، حیران بودی

قلمت را هوس بال زدن می جنباند

تو ، توانایی پرواز در اندیشه ی انسان بودی

تو ، نسب از دو پدر می بردی

در زمین ،‌ از سهراب

در زمان ،‌ از سیمرغ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

واکسن؛ خامنه ای چطور پُشت مُجریان فرمانش را خالی کرد

منصور امان /  فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۸ مرداد  منبع: پایگاه اینترنتی ایران نبرد و جنگ خبر http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=5...